سانسور مسابقات والیبال و دعوای زن و شوهری +طنز


سانسور مسابقات والیبال و دعوای زن و شوهری +طنز - تصویر 1

تماشای رقابت های لیگ جهانی والیبال برای ما ایرانی ها علاوه بر جذابیت های دم دستی و سطحی مثل کسب امتیاز، یک سری هیجان های خاص و ناب دارد که بعید است دیگران به راحتی درکش کنند. مثلا در همین بازی با لهستان، دوربین های تلویزیونی بارها و بارها سه زن و دو مرد ایرانی را به تصویر کشیدند که بعد از کسب هر امتیاز، یکی از مردها مدام می زد روی شانه یکی از زن ها و اسکوربرد ورزشگاه را نشانش می داد و اشاره می کرد دوربین ها دارند تصاویر آنها را پخش می کنند. این حرکت تیمی و تمرین شده بارها و بارها توسط این 5 نفر از روی سکوها اجرا شد تا جایی که در نهایت آنها موفق شدند هماهنگی فوق العاده سعید معروف و محمد موسوی را تحت الشعاع قرار بدهند و از خود چهره هایی ملی و امتیازآور بسازند.

تنها نگرانی علاقه مندان به والیبال در حال حاضر نیز به همین شادی های هماهنگ این گروه روی سکو برمی گردد، که طی یک مسابقه بیش از مجموع امتیازهای کسب شده توسط هر دو تیم به وجد آمدند و روی شانه هم زدند، تا حدی که از اردوی تیم ملی در کازان خبر می رسد که آن بانوی محترم به علت آسیب دیدگی از ناحیه شانه ممکن است به بازی بعدی نرسد و از او به عنوان مهم ترین غایب تیم ملی والیبال کشورمان در بازی های آتی یاد می شود.

(مرد می زند روی شانه زن و می گوید): اقدس، اقدس، دوربین ها رو. دست تکون بده بابا اینا ما رو ببینن.

زن لبخند ملیحی می زند و دست تکان می دهد.

لحظاتی بعد همین صحنه مجددا تکرار می شود: اقدس اقدس، دوربین ها رو. دست تکون بده بابا اینا ما رو ببینن.

زن: خیلی داری بهم می زنیا، حواسم بهت هست.

مرد: به خدا من یه دفعه دست زدم، اینا هی دارن تکرار می کنن. آماده ای؟ الان نوبت ماست دوباره.

زن: نوبت چی؟

مرد می زند روی شانه زن و می گوید: اقدس، اقدس، دوربین ها رو. دست تکون بده بابا اینا ما رو ببینن.

اقدس محکم می زند توی گوش مرد و می گوید: هی هیچی نمی گم، دست روی من بلند می کنه.

مرد: به خدا اقدس مجبورم، می فهمی؟ مجبورم.

زن: چشت به چهار تا زن غریبه افتاده داری ضرب شست نشونم می دی؟ اینا همشون یه ساعت دیگه می رن، اونوقت من می مونم با توها.

مرد به فکر فرو می رود و دستش را زیر چانه اش می گذارد. مجددا کارگردان تلویزیونی او را نشان می دهد که با دست به شانه زن می زند. مرد دست هایش را محکم زیر چانه اش نگه می دارد و می گوید: من که دست هام اینجاست.

زن: یعنی قبر خودتو کندی اصغر! مادر نزاییده کسی که تو جمع اینقدر به من بزنه. من از اول می دونستم ازدواج ما بهونه بود، تو می خواستی...

مرد: به جون اقدس من خودتو می خوام وگرنه... اوه اوه، آماده ای؟

زن: اصغر به خدا دست بهم بزنی همه این صندلی ها رو می کنم تو حلقت...

منبع: خبر آنلاین

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و ��دمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه