دو روز،یک شب فيلمي است در نقد سرمايه‌داري غربي، از زاويه تماشاي به حاشيه رانده‌شدگان كه در اروپاي شهر فرنگ جان مي‌كنند تا بقاي‌شان را در حداقل حيات تثبيت كنند.

روزنامه اعتماد:  قانون نانوشته‌ای است، اینکه هر فیلمی در فستیوال‌ها جایزه بگیرد خوب دیده می‌شود و هر فیلمی که با اقبال حداکثری روبه‌رو نشود مجال درست دیده شدن را از دست می‌دهد.

 «دو روز و یک شب» آخرین ساخته برادران داردن جزو همین فیلم‌هاست؛ فیلمی که با وجود آنچه نشان می‌دهد و آن چیزی که تلاش می‌کند روایت کند اما به خوبی دیده نشده و بسیاری – جز آنان که پیگیر سینمای داردن‌ها و اروپایی هستند، اصلا خبر ندارند که فیلمی با این حد از استاندارد و مقبولیت ساخته و ارایه شده است. «دو روز و یک شب» از آن دست فیلم‌هایی است که بر حسب طبیعت فستیوال‌ها مورد پسند نیست و طبیعی بود که از جوایز جشنواره‌ای بی‌نصیب بماند.

فیلمی است در نقد سرمایه‌داری غربی، از زاویه تماشای به حاشیه رانده‌شدگان که در اروپای شهر فرنگ جان می‌کنند تا بقای‌شان را در حداقل حیات تثبیت کنند؛ فیلمی که هرچه کمتر دیده شود به نفع سیستمی است که برای فرهنگ‌سازی برده‌داری مدرن می‌کوشد پس باید «دو روز و یک شب» را خلاف سلیقه فستیوال‌ها به تماشا نشست، حتی اگر به سینمای داردن‌ها و فیلم‌شان نقدی وارد باشد، حتی اگر با مزاج سلیقه سازگار نباشد و حتی اگر به نسبت دیگر آثار داردن‌ها شق‌القمری نداشته باشد که در نوع خود دارد، «دو روز و یک شب» حتی اگر پسند هم نباشد، در ذهن سوال مهمی ایجاد می‌کند؛ سوالی که سبب گفت‌وگو و بحث است، سبب تعقل است و درک آن چیز که در جهان صنعتی و تکنولوژیک امروز جاری است. «شما تنها «دو روز یک شب» وقت داری تا بر اساس آنچه کارفرما برایت تعریف می‌کند به بقا ادامه بدهی» این جمله، مطلع پریشانی شخصیت اصلی فیلم است؛ پریشانی‌ای که شبیه سلوک به او بال پریدن می‌دهد.

در تلاش براي بودن
 
دو روز، یک شب (٢٠١٤) تازه‌ترین ساخته دو فیلمساز نام‌آشنا و سرشناس بلژیکی، ژان- پیر و لوک داردن است؛ فیلمی که در کلیت خود، هم به لحاظ فرمال و هم تماتیک، نمایش روند و خط سیری مشخص در کارنامه فیلمسازی این دو برادر است. فیلم در کنار دو فیلم پیشینداردن‌ها (رُزتا و سکوت لورنا)، سومین فیلمی است که با تاکید و محوریت یک شخصیت زن ساخته شده است.

ساندرا، شخصیت اصلی این فیلم (که نامش برخلاف آن دو فیلم دیگر، در عنوان نیامده است) زنی است از طبقه کارگری بلژیک که در پی تصمیمِ کارخانه‌، مبنی بر اضافه حقوقِ دیگر کارگران، در خطرِ از کار بیکار شدن قرار دارد. اتفاقی که زندگی ساندرا را به مخاطره می‌کشاند و ساندرا را برآن می‌دارد که همچون شخصیت فیلم رُزتا، برای بقای خود مبارزه کند. مبارزه‌ای که برخلاف رُزتا نه از سر جان‌سختی که بیشتر برآمده از یک شکنندگی و درماندگی است (کیفیتی که شمایلِ آشنای ماریون کوتیار با آن بسیار همخوان است) . ساندرا به راه می‌افتد تا با کارگرانِ دیگر به گفت‌وگو و «چانه‌زنی» بپردازد تا در رای‌گیری برسر اضافه دستمزد یا ماندن بر سر کار، رای آنها را به نفع خو�� تغییر دهد.

موضوع فیلم برآمده از دغدغه‌ها و حساسیت‌های همیشگی سینمای داردن‌ها است. تقابل فرد و اجتماعی که در آن به سر می‌برد، کلنجار و ستیزش با مشکلات، ناگواری‌ها و ناملایمات ولی برخلاف چند فیلم قبلی داردن‌ها در اینجا نه فقط بحث یک فرد (ساندرا) که فردیت‌های دیگر نیز مطرح می‌شود، کارگران دیگری که ساندرا به ملاقات تک‌تک آنها می‌رود و با آنها به مانند یک مشاهده میدانی و شبه‌مصاحبه‌هایی به گفت‌وگو می‌پردازد؛ اکثر کارگران دیگر که در یک ساختار معیوب و بیمار اجتماعی به سرمی‌برند، برای «نه» به ماندن ساندرا و «آری» به افزایش دستمزد خود، دلیل لازم و حتی کافی دارند، همان دلیلی که ساندرا را به پیش می‌راند: بقا.

در تلاش براي بودن

قاب‌های داردن‌ها چنان‌که خودشان نیز اذعان می‌کنند، می‌کوشد که موقعیت‌هایی برابر و هم‌سنگ برای شخصیت‌های فیلم (ساندرا دربرابر هریک از کارگران) ایجاد کند، معادلی بصری برای این گفته شاید امروزه مستعمل شده ژان رنوار که «هرکس دلایل خود را دارد». ولی داردن‌ها در محاسبات خود، یک نکته را نادیده‌گرفته‌اند، اینکه همراهی و نزدیکی دایم دوربین با ساندرا در این سفر دو روز و یک شبش، این موازنه وضعیت‌های برابر را برهم می‌زند، و مخاطب را عملا ( و حتی ناخودآگاه) در جبهه ساندرا می‌نشاند، هرچه باشد او است که مخاطب را همراه می‌کند و با حضور دایم خود (و نه لحظه‌ای مانند دیگر کارگران) بدل به قهرمان شکست‌خورده می‌شود و طلب همذات‌پنداری می‌کند. این مهم، حتی با در نظر گرفتن ساندرا، که به ماندن و همین حداقل دستمزد راضی است (برخلاف تقریبا همه کارگران دیگر) این حس قربانی‌بودن او را بیشتر به مخاطب می‌رساند تا قربانی بودن همه را!

اگر تجربیات داردن‌ها را در این اواخر در مواجهه با فُرم، کم‌وبیش محافظه‌کارتر و قراردادی‌تر از پیش بنگریم، دو روز، یک شب دست‌کم در برخوردی ریشه‌ای و عمیق با «موضوع»ی که به آن می‌پردازد نیز ناتوان می‌ماند چرا که به مانند سکوت لورنا، می‌کوشد تا به ساحتی گسترده‌تر قدم بگذارد یعنی اگر فرض می‌کردیم، کارگران به ماندن ساندرا رای موافق می‌دادند آنوقت پرسش ما می‌توانست این باشد: «آن وقت نابرابری و معضل معاصر بیکاری در اروپا حل‌شده می‌نمود؟» یا به عبارتی دیگر، آیا می‌توانستیم اذعان کنیم، تیغه نقد وضعیت اجتماعی داردن‌ها در این فیلم، آن بُرش لازم را برای شکافتن لایه‌های ژرف‌تر این وضعیت ندارد؟

به نظر می‌رسد، پاشنه آشیل این آخرین ساخته برادران بلژیکی، در گذار از یک رئالیسم کمینه‌گرا مبتنی بر فردیت به یک ناتورالیسم با مقیاسی جمعی و اجتماعی باشد. انتقال بستر و زمینه معاصر اجتماعی از پس‌زمینه به پیش‌زمینه و در نتیجه حذف فردیت به ازای فرد.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه